تبلیغات
اس ام اس و جک داستان جدید - مطالب بهمن 1389 اس ام اس و جک داستان جدید - مطالب بهمن 1389
با عضویت در بلاگ از به روز شدن مطالب مطلع شوید





Powered by WebGozar

 
طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

آرشیو

آمار وبلاگ

 

PageRank Checking Icon
 

به غضنفر میگن: با «کوش» یک جمله بساز، گفت: شلوار من کوش؟ گفتند: این که نشد، «کوش به معنی کوشش.» گفت: شلوار من کوشش؟ گفتند: بابا، «کوشش یعنی کار.» گفت: خب از اول می‌گفتین، شلوار کار من کوشش؟

* * * * * * * * * * * *

به غضنفر میگن: با «کیشمیش» یک جمله بساز، گفت: من پسر عموش میشم، تو کیشمیشی؟

* * * * * * * * * * * *

به غضنفر میگن: با «گوهر» یک جمله بساز، گفت: توی گو، هر موقع به من میرسی میگی یه جمله بساز.

* * * * * * * * * * * *

به غضنفر میگن: با «لجن» جمله بساز. میگه: نمیدونم چرا همه بچه‌محل‌ها با من لجن؟

* * * * * * * * * * * *

به غضنفر میگن: با «لوبیا» جمله بساز، میگه: کوچولوبیا!

* * * * * * * * * * * *

به غضنفر میگن: با «لوستر» جمله بساز،‌ میگه: من 3 تا دختر دارم یکی از یکی لوس‌تر!

* * * * * * * * * * * *

به غضنفر میگن: با «ماشین» جمله بساز. میگه: چقدر خوبه که شما بیایید همسایه ماشین!

* * * * * * * * * * * *

به غضنفر میگن: با «مایلی کهن» جمله بساز، میگه: مایلی کهنتو عوض کنم؟!

* * * * * * * * * * * *

به غضنفر میگن: با «مترو» جمله بساز. میگه: اصلا سوالتون غلطه! شما باید بگین مترو ببر، مترو بیار، مترو بکش ولی متروچیه نداریم!




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
پنجشنبه 28 بهمن 1389-10:48 ب.ظ



___ /??\___                       
'—O------O—'              >---> O

Nagi be yadam naboodi ! bebin too fekr to boodam mashin zad behem mordam…

***

* ./۰۰\. *.
. * (‘_’) * .
* . ( : ) . *
. *( : )*

 

.ببین چه آدم برفی نازی درست کردم !با این که خیلی دوستش دارم ، مال تو

***

¤¤¤¤¤( )¤¤¤¤¤

این ساعت مچی من هست عقربه هاشو شکستم تانفهمم چندوقته ندیدمت

***

** /-/ * *
    * * /-/ * *
 * * /-/ * *

 

شب شده، نردبون گذاشتم بری سر جات بخوابی ماه من

***

__/ΓΠ\_ _
'-O----O-'

 ازتنهایی حوصلت سرنره باش بازی کن ولی خرابش نکنی آآآآ

***

.-----------.
 /   .----._/
/   / ___/'''''''/
'._______./ole


   /""""".   /""""/
  /    "./        /
 /      /".      /
/___/  ".__/aze mani.

 

***

\Ω/     Ω
   ¥     <|>
   /\     / \   ©<-- <
  (1)     (2)     (3)

 

Miduni ina manish chie?

Yani:
1 = elahi
2 = man
3 = fadat sham!




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
یکشنبه 24 بهمن 1389-10:44 ب.ظ



یک شب خیال چشم تودیدیم به خواب

ز آن شب دگر، به چشم ندیدیم خواب را

* * * * * * * * * * * *


بر لبم کس خنده ای هرگز مدید الا مگر

در میان گریه بر احوال خود خندیده ام

* * * * * * * * * * * *


اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست
 وفا آن است که نامت را همیشه زیر لب دارم

* * * * * * * * * * * *

فریاد از آن نرگس مستی که تو داری

آه از دل بیگانه پرستی که تو داری

* * * * * * * * * * * *


تپیدن ، سوختن، در خاک و خون غلطیدن و مردن

بحمدالله که درد عاشقی تدبیرها دارد

* * * * * * * * * * * *


سراغ یار می پرسم به هر کس می رسم اما

به خود آهسته می گویم که یا رب بی خبر باشد

* * * * * * * * * * * *

رفت از نظر و، ز دل نرفت این غلط است

کز دل برود، هر آنکه از دیده برفت

* * * * * * * * * * * *

رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمی دانم

شوم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

* * * * * * * * * * * *

شمع، گیرم که پس از کشتن پروانه گریست

قاتل از گریه بیجا گنهش پاک نشد

* * * * * * * * * * * *

خواهی که که غریق بحر عشاق شوی؟ 

مشنو، منگر، مگو، میندیش، مباش

* * * * * * * * * * * *

غم من بداند آن کس که رخ تو دیده باشد

و گرت ندیده باشد، ز کسی شنیده باشد

* * * * * * * * * * * *


ابر می بارد و می شوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا؟

ابر، باران و من و یار ستاده بوداع

من جدا گریه کنان ابر جدا ، یار جدا


* * * * * * * * * * * *

به ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار

فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست

* * * * * * * * * * * *


ثبت نام عاشقان در دفتر دیوانگی است

حاصل این عاشقی از جان و تن بیگانگی است

* * * * * * * * * * * *


اگر در خواب میدیدم غم روز جدایی را

به دل هرگز نمی کردم خیال آشنایی را

* * * * * * * * * * * *

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

* * * * * * * * * * * *


یارا چه کرده ایم که از ما بریده ای

یا ما چه گفته ایم که از ما رمیده ای

* * * * * * * * * * * *


همی گویی غمش را در دل نگهدار

نصیحت گو! نمی گویی دلت کو؟

* * * * * * * * * * * *


کجایی ای رفیق نیمه راهم

که من در چاه شب های سیاهم

نمی بخشد کسی جز غم پناهم

نه تنها از تو نالم از خدا هم

* * * * * * * * * * * *


گفتم ار عاشق شوم، گاهی غمی خواهم کشید

من چه دانستم که بار عالمی خواهم کشید




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
یکشنبه 24 بهمن 1389-10:35 ب.ظ



کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: “می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می‌توانم برای زندگی به آنجا بروم؟”

خداوند پاسخ داد: “از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام. او از تو نگهداری خواهد کرد.” اما کودک هنوز مطمئن نبود که می‌خواهد برود یا نه: “اما اینجا در بهشت، من هیچ کار جز خندین و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.”

خداوند لبخند زد: “فرشته تو برایت آواز می‌خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.”

کودک ادامه داد: “من چطور می توانم بفهمم مردم چه می‌گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟”

خداوند او را نوازش کرد و گفت: “فرشتة تو، زیباترین و شیرین‌‌ترین واژه‌هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.”

کودک با ناراحتی گفت: “وقتی می‌خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟”

اما خدا برای این سؤال هم پاسخی داشت: “فرشته‌ات، دستهایت را درکنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می‌دهد که چگونه دعاکنی.”

کودک سرش رابرگرداند وپرسید: “شنیده‌ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می‌کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟”

- “فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.”

کودک با نگرانی ادامه داد: “اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی‌توانم شما راببینم، ناراحت خواهم بود.”

خدواند لبخند زد و گفت: “فرشته‌ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهدکرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه درکنار تو خواهم بود.”

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می‌شد. کودک می‌دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.

او به آرامی یک سؤال دیگر از خداوند پرسید: “خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگویید.”

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “نام فرشته‌ات اهمیتی ندارد. به راحتی می‌توانی او را مادر صدا کنی.




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
یکشنبه 24 بهمن 1389-10:33 ب.ظ



  • تعداد صفحات :10
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...