تبلیغات
اس ام اس و جک داستان جدید - مطالب تیر 1391 اس ام اس و جک داستان جدید - مطالب تیر 1391
با عضویت در بلاگ از به روز شدن مطالب مطلع شوید





Powered by WebGozar

 
طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

آرشیو

آمار وبلاگ

 

PageRank Checking Icon
 

از تو با نغمه ی پرسوز شفاعت دارم

 گرچه دیریست خدا رفته زیاد دل من

 من به ایام خدا ولی ارادت دارم  . . .

فرارسیدن ماه رحمت و مغفرت الهی مبارک باد

.

.

.

رمزها در رمضان است، خدا می داند

برتر از فهم و گمان است، خدا می داند

موسم بندگی چشم و زبان و گوش است

نه همین صوم دهان است خدا می داند

بار عام و، همه مهمان خداوند کریم

ماه آزادی جان است، خدا می داند . . .

.

.

.

ماه رمضان آمد و تمرین صبوری /  هنگام دعای سحر و رزق سحوری

 برخیز که از قافله راز نمانیم /  حیف است نیابیم در این جمع حضوری

.

.

.

رمضان ماه عبادت فرصت بنده شدن

رمضان شوق اطاعت از گنه کنده شدن

رمضان بهار روح و به خدا پیوستن

رمضان شوکت زیبایی و زیبنده شدن . . .

فرا رسیدن ماه رمضان بر شما مبارک

.

.

.

ماه رمضان که بهترین حال شماست

در سیر و سلوک حق پر و بال شماست

نــور از صلــوات می ســتاند این ماه

ایــن روشنــی آبروی اعمال شماست . . .

.

.

.

ای آنکه تویی ز سوز جانم آگاه

به درگهت آورده ام از غصه پناه

رسم است که تفحه ای بر دوست دهند

این تحفه ماست کوله باری ز گناه

التماس دعا در لحظه های قشنگ خداییتان

.

.

.

امد رمضان و مقدمش بوسیدم

در رهگذرش طبق طبق گل چیدم

من با چه زبان شکر بگویم که به چشم

یک بار دگر ماه خدا را دیدم . . .

.

.

.

ماه رمضان امد و دلت جشن گرفت

 گلبرک خنده ها بر روی لبت نقش گرفت

 اشک شوق می رقصد و می لرزد بر گونه هات

 نغمه ی یارب یارب بر کلامت اهنگ گرفت

التماس دعا

.

.

.

السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه

در ماه پر خیر و برکت رمضان برایتان قبولی طاعات و عبادات را آرزومندم

التماس دعا

.

.

.

در سال

یک ماه است که خدا بیشتر از همیشه دنبال دوست می گردد

آیا تو دوست او نیستی ؟

آرزومند آمرزش گناهان و براورده شدن حاجات روزه داران

.

.

.

می شود این رمضان موعد فردا باشد

آخرین ماه صیام غم مولا باشد

می شود در شب قدرش به جهان مژده دهند

که همین سال ظهور گل نرگس باشد

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

.

.

.

رمضان ، شهر عشق و عرفان است

رمضان ، بحر فیض و احسان است

رمضان ، ماه عترت و قرآن

گاه تجدید عهد و پیمان است . . .

.

.

.

مژده ای منتظران ماه خدا امده است / ماه شبهای مناجات و دعا امده است

ماه دلدادگی بنده به معبود رسید / بر سر سفره شاهانه گدا امده است . . .

.

.

.

این بزم را خداوند، برای تو آماده کرده است تا رستگاری‏ات را تضمین کند

بزمی که در آن تنها تو هستی که باید سرنوشت خویش را

به سمت رستگاری سوق دهی ،مهیای سفر شو . . .

.

.

.

السلام ای میهمانی خدا / ماه خوب آسمانی خدا

السلام ای روزه داران السلام / عاشقان مخلص ماه صیام . . .

.

.

.

شد باز در رحمت خالق به روی خلق

چون ماه مبارک ز افق گشت هویدا

مژده که شد ماه مبارک پدید . . .

.

.

.

در دامن این بحــــــــر گرانمــــــایه ببینــــــید

دریای گـــــــــهرهای فـــــراوان رمضان است

با ذکـر مناجـات خـــــــــدا در دل شــــب هــا

بر هستی ما دست گل افشان رمضان است . . .

.

.

.

خدایا کمکمان کن که در این ماه رمضان

تمرین کنیم ترک هرآنچه که درک دوران ظهور را به تأخیر می اندازد . . .

.

.

.

ماه رمضان

برای آن است که یک ماه مرخصی از زمین برای سفر به ملکوت بگیریم . . .

.

.

.

ماه مبارک رمضان، بهترین ماه ها

ماه میهمانی خدا، ماه خوبی ها

ماه شب های قدر، ماه دعا ونیایش

ماه رحمت و آمرزش و ماه خیر و برکت بر شما دوستان عزیزم مبارک

.

.

.

چو بر نیمه رسید ماه مبارک

بیامد لطفی از رب تبارک

شبر،نیکو خصال و ماه صورت

کریم و اسوه در زهد و بلاغت . .

.

.

.

امام صادق-ع:

خواب روزه دار عبادت ،خاموشی او تسبیح ، عمل وی پذیرفته شده

و دعای او مستجاب است . . .

.

.

.

ماه رمضان

ماه برچیده شدن ، «بساط شیاطین»

از عرصه زندگی اولاد آدم و حضور ملموس ملائک در اطراف

«صائمین مشتاق شیدایی» است

.

.

.

ماه رمضان

ماه مفروش کردن قدوم شب قدر با اشکهای شوق برای درک

«زیباترین لحظهء حیات انسانی» است.

.

.

.

باز امشب حق صدایم کرده است

وارد مهمانسرایم کرده است

با همه نقصی که در من بوده است

بازهم او دعوتم بنموده است

حلول ماه مبارک رمضان بر مهمان ضیافت الهی مبارک باد



با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
شنبه 31 تیر 1391-10:36 ب.ظ



روزی مردی در میهمانی بزرگی که پسرش ترتیب داده بود، حضور داشت. در میان جمع حاضرین و درحالی که دست بر شانه پسرش داشت، پرسید: زمان کودکی را به یاد داری؟! زمانی را که از من سوال می کردی، پدر من قویترم یا تو؟
-    آره پدر یادم هست، همیشه برای این که من نرنجم، می گفتی تو.
-    پسرم اکنون من می خواهم امروز این سوال را از تو بپرسم.
-    پدر واقعا کنجکاوی که بدانی؟!
مرد با غرور و افتخار گفت: آری پسرم.
پسر رو به میهمانان کرد و گفت: با اطمینان می توانم بگویم من قویتر از پدرم هستم.
مرد که منتظر جواب دیگری از پسرش بود و احساس حقارت می کرد با خود گفت: یعنی ممکن است در تربیت فرزندم اشتباه کرده باشم؟! نه پسر من نمی تواند خودخواه باشد و حاضر به تحقیر شدنم شود.
باور این که پسرش چنین گستاخان باعث رنجشش شده باشد، برای مرد سخت بود. او می خواست به خودش بقبولاند که اشتباه متوجه شده است.
مجددا با لحنی ناراحت پرسید: واقعا پسرم؟!!
پسر که اصلا انگار ناراحتی پدر برایش بی اهمیت باشد با صدای بلند تر و رو به حاضرین گفت: پدر از ته دلم گفتم. نه تنها از تو بلکه من خود را از تمام انسانهای دنیا قویتر می دانم.
پاهای مرد دیگر توان ایستادن نداشت. پسر چگونه می توانست پدرش را اینگونه درهم بشکند؟ دستهای مرد آرام آرام از شانه های پسر به پایین لغزید و در حالی که پاهاش رمغ ایستادن نداشت روی مبل کنار دستش نشست. اما وی در باورهای خود پسرش را جور دیگری می پنداشت. با خودش گفت کاش هرگز این سوال را نمی پرسیدم تا خانه آرزوهایم اینگونه ویران نشود.
درحالی که مرد در افکار خود غرق بود...
پسرش ادامه داد: آری، پدر از همان کودکی همچون خورشیدی، گرما بخش و همچون کوهی استوار، پشتیبان زندگی من بوده است. من از آنجا که دست گرم پدرم را بر روی دوشم احساس می کردم، خود را قویتر از هر انسانی احساس می کردم، اما اکنون که دستهای پر مهر پدر از شانه هایم کشیده شد، احساس ضعف و ناتوانی می کنم.

منبع: www.nice20.com



با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
شنبه 31 تیر 1391-10:36 ب.ظ



امیر تیمور گوركانی در هر پیشامدی چندان استقامت می‌ورزید كه هیچ مشكلی نمی‌توانست او را از رسیدن به هدف باز دارد.
در این گونه حوادث همواره چنین می‌گفت:
روزی در جوانی از دشمن شكست خوردم و به ویرانه‌ای پناه بردم و در فكر پایان كار خویش بودم. ناگهان چشم بر مورچه‌ای ناتوان افتاد كه دانه گندمی از خود بزرگ‌تر برداشته بود و از دیوار همی بالا می‌رفت.
چون نیك شمارش كردم، دیدم آن دانه گندم، شصت و هفت مرتبه بر زمین افتاد؛ امّا مورچه آن دانه را رها نكرد. سرانجام آن را بر سر دیوار برد. از دیدن این استقامت و پایداری، چنان قدرتی در من پدیدار شد كه هیچ گاه آن را فراموش نمی‌كنم.
با خود گفتم:‌ ای تیمور! تو از این مورچه كم‌تر نیستی، بر خیز و بكوش و در پی كار خود باش! برخاستم و همّت گماشتم و استقامت ورزیدم تا بدین پایه از عزت و سلطنت رسیدم.

منبع: www.nice20.com



با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
شنبه 31 تیر 1391-10:27 ب.ظ



آقای محققی که خدایش بیامرزد، از طرف مرحوم آیت الله العظمی بروجردی، برای تبلیغ به آلمان رفته بود، داستان عجیبی نقل كرده است.
او می‌گفت: در بین كسانی كه مسلمان شدند، یك پروفسور آلمانی وجود داشت كه مردی عالم و دانشمند بود و ما با هم، رفت و آمد داشتیم. وی، در اواخر عمر سرطان گرفت و در بیمارستان بستری شد. من با عده‌ای از مسلمانها به بیمارستان می‌رفتیم و از پروفسور عیادت می‌كردیم.
روزی این پیرمرد زبان به شكایت گشود و گفت: وقتی بیمار شدم و پزشكان تشخیص دادند كه سرطان است، پسرم و زنم آمدند و گفتند حالا كه تو سرطان داری، معلوم است كه می میری، بنابراین، خداحافظ! رفتند و مرا تنها گذاشتند.
آقای محققی فرمود: ما چون دیدیم او كسی را ندارد، مرتب به عیادتش می‌رفتیم. روزی از بیمارستان خبر دادند كه پروفسور از دنیا رفته است. ما برای كفن و دفن جنازه‌اش به بیمارستان رفتیم. دیدیم پسرش نیز آمده است. پیش خود گفتیم، خوب است كه لااقل برای تشییع جنازه آمده است. امّا وقتی تحقیق كردیم، معلوم شد آن جوان بی‌ عاطفه، قبلاً جنازه پدرش را به بیمارستان فروخته و حالا آمده است تا جنازه را تحویل بدهد و پولش را بگیرد و برود!

منبع: www.nice20.com



با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
شنبه 31 تیر 1391-10:21 ب.ظ



  • تعداد صفحات :10
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...