اس ام اس و جک داستان جدید - مطالب مطالب طنز باحال
با عضویت در بلاگ از به روز شدن مطالب مطلع شوید





Powered by WebGozar

 
طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

آرشیو

آمار وبلاگ


 

PageRank Checking Icon



 

خبٌ: این کلمه ‏ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه‏ هایی استفاده می‌‏کنند که در آن حق با آن‏هاست و شما باید خفه‏ بشوید. ‏

پنج دقیقه: اگر مشغول لباس ‏پوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دقیقه دقیقاً معادل پنج دقیقه است اگر به شما پنج دقیقه بیش‏‌تر زمان جهت تماشای فوتبال داده شده باشد. ‏

هیچٌی: این آرامش قبل از طوفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش‏ به ‏زنگ باشید. بحث‏هایی که با هیچی شروع می‌‏شوند، غالباً با خبٌ تمام می‌‏شوند. ‏

 بفرمایید: این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. «اگه جرئت داری» در آن مستتر است.

 آه بلند: این در حقیقت یک کلمه محسوب می‌‏شود که معمولاً درست فهمیده نمی‌‏شود. آه بلند یعنی او فکر می‌‏کند شما یک احمق به ‏دردنخور هستید و او نمی‌‏داند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچٌی تلف می‌‏کند.

 اشکال نداره: این یکی از خطرناک ‏‌ترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانی‏ تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباه‏تان را پس بدهید. ‏

ممنون: از شما تشکر می‌‏کند. فقط بگویید خواهش می‌‏کنم. هیچ حرف اضافه ‏ای نزنید. خیلی ممنون می‌‏تواند نشان دهنده یک خطر بالقوٌه باشد.

 اصلاً هرچی: این ترکیب برای گفتن به حساب می‌رسم! یا مرده ‏شورت رو ببرن استفاده می‌‏شود.

 نه. نگران‏ش نباش عزیزم، خودم انجام می‌‏دم: یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آن‏که این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالت‏ی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
دوشنبه 2 آبان 1390-07:40 ب.ظ



 


رسیدی و پر از شادی و شوری                    آهای چارشنبه سوری!

شنیدم با جوانان جفت و جوری                    آهای چارشنبه سوری!

بساط «سرخی تــو، زردی من»                    سر هر کوی  وبرزن

تو هم چون مردمــان غرق سروری                آهای چارشنبه سوری!

مش اصغر توی چادر دیدنی شد                    پی قاشق زنی شد

که باشد استتار اینجا ضروری!                       آهای چارشنبه سوری!

یکی از جیغ و داد  اهل کوچه                           کند  دندان قروچه

بگوید: داد از این حد بی شعوری!                  آهای چارشنبه سوری!

بر اعصــــــابش زند یکریز تقّه                           هیاهــــــــوی ترقّه

ندارد بیش از این تاب صبــوری                        آهای چارشنبه سوری!

مقصــر من نمی گویم تـو هستی                      ولی از  بمب دستی

چه چشمانی که شد محکوم کوری                آهای چارشنبه سوری!

امید است اینکه  با شادی معقول                  همه خوشحال و شنگول

کنیم از شیوه‌ی این  عده   دوری                      آهای چارشنبه سوری!




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
دوشنبه 23 اسفند 1389-09:02 ب.ظ



نایــــــــــــس اس ام اس

شعر طنز ازدواج مجدد

--------------- زن میفرماید-----------------

 همسرم می گفت بد جوری هراسانم همش
در پی آ یینه بین و فال و فنجانم همش

حال و روزم از لحاظ روحی اصلا خوب نیست
هیچ می پرسی چرا در پای قلیانم همش؟

صبح، بی بی گل برایم یک خبر آورده بود
ازهمین رو با تاسف ، کلّه جنبانم همش

عاقبت تصویب شد قانون تجدید فراش
دارم احساس بدی، غمگین و نالانم همش

مثل سیر و سرکه می جوشد دلم ، دلواپسم
چونکه با اسم هوو می لرزد این جانم همش

همسر خوبی نبودم ، می پذیرم کاملا
خاطرت آسوده باشد فکر جبرانم همش

مُرد دیگر آن زن خود خواه لوس بی ادب
بعد از این یک خانم خوش خلق و مامانم همش

بوده ام ولخرج تا امروز اما بعد از این
در پی کفش و لباس و کیف ارزانم همش


هرچه می خواهی برایت می پزم عالی جناب
قرمه سبزی یافسنجان ؟تحت فرمانم همش

جای کافی شاپ و استخر و سونا و سینما
بیشتر پیش شما در خانه می مانم همش

جیغ هایم ، نعره هایم ،اخم هایم را ببخش
یک مریضی بود و فعلا تحت درمانم همش


نیستی آش دهن سوزی ولی با این همه
بی شما حس می کنم در سطر پایانم همش



--
--------------- مرد میفرماید-----------------


گفتم ای یارم، نگارم، همسرم اصلا نترس
کاسبی ها راکد و در اوج بحرانم همش


بنده فکر پاس چک هامم نه تجدید فراش
هیچ می پرسی چرا سر در گریبانم همش

ازدواج
این روزها آن هم مجدد، ساده نیست
تازه از آن بار اول هم پشیمانم همش




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
شنبه 21 اسفند 1389-01:43 ب.ظ



راننده :
دیگه دارم كم كم ریپ میزنم مثل ماشینهای تصادفی شدم اگه همینطوری پیش بره باید برم زیر دست اراقچی قلبمم به روغن سوزی افتاده پدر عشق بسوزه  !



معلم ریاضی :
نمیدنم چرا جواب تمام مسائلم بی نهایت میشه یا بی جواب میمونه هرچی تفریق میكنم جمع میشه هرچی جمع میكنم كم میشه از ضرب كه مپرس آه !


مهندس كامپیوتر :
ای آنكه مرا دی سی كرده ای و در وجودم ویروس بلاستر 2003 فرستاده ای كی دوباره من را ری پیر خواهی كرد ؟ به فریاد گرافیكم برس!


دكتر :
چند سالی است كه به زخم مریضانم مرحم میگذارم و از چنگال مرگ رهایشان میكنم ! كو طبیبی كه به زخمم مرحم گذارد و دلم را آزاد گرداند !


ساغی :
می میدهم و غم كسان میگیرم از لطف تو می كجا غمین میبینم حالا كه شدم عاشق ودل در بند است می را ز شفا بیچاره ترین میبینم!


عینك فروش :
اگر روزی بگویم عاشقم بر من نخندید كه شغلم عاشقی دارد فراوان بسازم بهر هر چشمی من عینك ،گرفتارم كند چشمی چه آسان!

 




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
شنبه 18 دی 1389-12:41 ق.ظ



می گویند: "مریلین مونرو " یک وقتی نامه ای به " البرت اینشتین " نوشت که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو... چه محشری می شوند! آقای "اینشتین"در جواب نوشت: ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم. واقعا هم که چه غوغایی می شود!
ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی
بزرگی بر پا می شود !



روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد : بله ! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!



روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:«شما برای چی می نویسید
استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه نان»نویسنده جوان برآشفت که:«متاسفم!برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!»وبرنارد شاو گفت:«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم»!



نانسى آستور - (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى
کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده
بود) - روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل (نخست وزیر پرآوازه وقت
انگلستان ) رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر
مى‌ریختم.
چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز): من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش)



میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده… که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه
بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه ولی من این کار رو می کنم.

 




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
سه شنبه 30 آذر 1389-02:26 ب.ظ



www.nice-sms.mihanblog.com

چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروکله‏ی یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جاده‏های خاکی پیدا می‏شود. رانندهی آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس شیک ، کفشهای Gucci ، عینک Ray-Ban و کراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری، یکی از آنها را به من خواهی داد؟

چوپان نگاهی به جوان تازه به دورانرسیده و نگاهی به رمهاش که به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.


جوان، ماشین خود را در گوشه‏ای پارک کرد و کامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور وصل کرد، وارد صفحه‏ی NASA روی اینترنت، جایی که می‏توانست سیستم جستجوی ماهواره‏ای ( GPS ) را فعال کند، شد. منطقهی چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با 60 صفحهی کاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیده‏ی عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد.

بالاخره 150 صفحه‏ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و آنگاه در حالی که آنها را به چوپان می‏داد، گفت:....
شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری.

چوپان گفت: درست است. حالا همین‏طور که قبلا توافق کردیم، می‏توانی یکی از گوسفندها را ببری.

آنگاه به نظارهی مرد جوان که مشغول انتخاب کردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی کار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او کرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد؟

مرد جوان پاسخ داد: آری، چرا که نه!

چوپان گفت: تو یک مشاور هستی.

مرد جوان گفت: راست می‏گویی، اما به من بگو که این را از کجا حدس زدی؟

چوپان پاسخ داد: کار ساده‏ای است. بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب آن را از قبل می‏دانستم، مزد خواستی. مضافا، اینکه هیچ چیز راجع به کسب و کار من نمی‏دانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی...

 




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
سه شنبه 30 آذر 1389-11:53 ق.ظ



  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5