
|
خبٌ: این کلمه ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه هایی استفاده میکنند که در آن حق با آنهاست و شما باید خفه بشوید.
پنج دقیقه: اگر مشغول لباس پوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دقیقه دقیقاً معادل پنج دقیقه است اگر به شما پنج دقیقه بیشتر زمان جهت تماشای فوتبال داده شده باشد.
هیچٌی: این آرامش قبل از طوفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش به زنگ باشید. بحثهایی که با هیچی شروع میشوند، غالباً با خبٌ تمام میشوند.
بفرمایید: این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. «اگه جرئت داری» در آن مستتر است.
آه بلند: این در حقیقت یک کلمه محسوب میشود که معمولاً درست فهمیده نمیشود. آه بلند یعنی او فکر میکند شما یک احمق به دردنخور هستید و او نمیداند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچٌی تلف میکند.
اشکال نداره: این یکی از خطرناک ترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانی تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباهتان را پس بدهید.
ممنون: از شما تشکر میکند. فقط بگویید خواهش میکنم. هیچ حرف اضافه ای نزنید. خیلی ممنون میتواند نشان دهنده یک خطر بالقوٌه باشد.
اصلاً هرچی: این ترکیب برای گفتن به حساب میرسم! یا مرده شورت رو ببرن استفاده میشود.
نه. نگرانش نباش عزیزم، خودم انجام میدم: یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آنکه این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالتی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟
با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید
|
دوشنبه 2 آبان 1390-07:40 ب.ظ
طنز سیاسی ,
مطالب طنز ,
جوک ,
خنده بازار ,
مطالب طنز باحال ,
مطالب با حال ,
خنده دار sms ,
اس خنده ,
جوک و اس ,
sms باحال جدید ,
اس طنز ,
جوک اس ,
اس جك ,
جوك sms ,
جوك و sms ,
جوک های توپ ,
مطلب طنز ,
مطالب باحال ,
ضد زن ,
ضد مرد ,
طنز ,
رسیدی و پر از شادی و شوری آهای چارشنبه سوری!
شنیدم با جوانان جفت و جوری آهای چارشنبه سوری!
بساط «سرخی تــو، زردی من» سر هر کوی وبرزن
تو هم چون مردمــان غرق سروری آهای چارشنبه سوری!
مش اصغر توی چادر دیدنی شد پی قاشق زنی شد
که باشد استتار اینجا ضروری! آهای چارشنبه سوری!
یکی از جیغ و داد اهل کوچه کند دندان قروچه
بگوید: داد از این حد بی شعوری! آهای چارشنبه سوری!
بر اعصــــــابش زند یکریز تقّه هیاهــــــــوی ترقّه
ندارد بیش از این تاب صبــوری آهای چارشنبه سوری!
مقصــر من نمی گویم تـو هستی ولی از بمب دستی
چه چشمانی که شد محکوم کوری آهای چارشنبه سوری!
امید است اینکه با شادی معقول همه خوشحال و شنگول
کنیم از شیوهی این عده دوری آهای چارشنبه سوری!
با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید
|
دوشنبه 23 اسفند 1389-09:02 ب.ظ
شعر طنز چهارشنبه سوری ,
شعر طنز چهارشنبه سوری سال جدید ,
شعر چهارشنبه سوری ,
مطلب طنز در مورد چهارشنبه سوری ,
تاریخچه ی چهارشنبه سوری ,
شعر طنز خنده دار چهارشنبه سوری ,
سال 89 ,
طنز نوروزی ,
شعر خنده دار چهارشنبه سوری ,
4شنبه سوری ,
چهارشنبه سوری مبارک ,
نایــــــــــــس اس ام اس
شعر طنز ازدواج مجدد
--------------- زن میفرماید-----------------
همسرم می گفت بد جوری هراسانم همش
در پی آ یینه بین و فال و فنجانم همش
حال و روزم از لحاظ روحی اصلا خوب نیست
هیچ می پرسی چرا در پای قلیانم همش؟
صبح، بی بی گل برایم یک خبر آورده بود
ازهمین رو با تاسف ، کلّه جنبانم همش
عاقبت تصویب شد قانون تجدید فراش
دارم احساس بدی، غمگین و نالانم همش
مثل سیر و سرکه می جوشد دلم ، دلواپسم
چونکه با اسم هوو می لرزد این جانم همش
همسر خوبی نبودم ، می پذیرم کاملا
خاطرت آسوده باشد فکر جبرانم همش
مُرد دیگر آن زن خود خواه لوس بی ادب
بعد از این یک خانم خوش خلق و مامانم همش
بوده ام ولخرج تا امروز اما بعد از این
در پی کفش و لباس و کیف ارزانم همش
هرچه می خواهی برایت می پزم عالی جناب
قرمه سبزی یافسنجان ؟تحت فرمانم همش
جای کافی شاپ و استخر و سونا و سینما
بیشتر پیش شما در خانه می مانم همش
جیغ هایم ، نعره هایم ،اخم هایم را ببخش
یک مریضی بود و فعلا تحت درمانم همش
نیستی آش دهن سوزی ولی با این همه
بی شما حس می کنم در سطر پایانم همش
----------------- مرد میفرماید-----------------
گفتم ای یارم، نگارم، همسرم اصلا نترس
کاسبی ها راکد و در اوج بحرانم همش
بنده فکر پاس چک هامم نه تجدید فراش
هیچ می پرسی چرا سر در گریبانم همش
ازدواج این روزها آن هم مجدد، ساده نیست
تازه از آن بار اول هم پشیمانم همش
با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید
|
شنبه 21 اسفند 1389-01:43 ب.ظ
شعر طنز جدید ,
شعر طنز سال 90 ,
شعر طنز خنده دار ,
ازدواج مجدد ,
ازدواج دوم ,
طنز دعوای زن و شوهر ,
شعر طنز برای ازدواج ,
شعر طنز ازدواج ,
shere tanz ,
tanz jadid ,
tanz 90 ,
راننده :
دیگه دارم كم كم ریپ میزنم مثل ماشینهای
تصادفی شدم اگه همینطوری پیش بره باید برم زیر دست اراقچی …قلبمم به روغن سوزی افتاده پدر عشق
بسوزه !
معلم ریاضی :
نمیدنم چرا جواب تمام مسائلم بی نهایت میشه یا
بی جواب میمونه هرچی تفریق میكنم جمع میشه هرچی جمع میكنم كم میشه از ضرب كه مپرس
آه !
مهندس كامپیوتر :
ای آنكه مرا دی سی كرده ای و در وجودم ویروس
بلاستر 2003 فرستاده ای كی دوباره من را ری پیر خواهی كرد ؟ به فریاد گرافیكم برس!
دكتر :
چند سالی است كه به زخم مریضانم مرحم میگذارم
و از چنگال مرگ رهایشان میكنم ! كو طبیبی كه به زخمم مرحم گذارد و دلم را آزاد
گرداند !
ساغی :
می میدهم و غم كسان میگیرم از لطف تو می كجا
غمین میبینم حالا كه شدم عاشق ودل در بند است می را ز شفا بیچاره ترین میبینم!
عینك فروش :
اگر روزی بگویم عاشقم بر من نخندید كه شغلم عاشقی دارد …فراوان بسازم
بهر هر چشمی من عینك ،گرفتارم
كند چشمی چه آسان!
با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید
|
شنبه 18 دی 1389-12:41 ق.ظ
طنز عشقی ,
طنز دی ماه 89 ,
طنز جدید 2011 ,
مطلب خنده دار درباره ی عشق ,
طنز عاشقانه ,
مطلب عشقولانه ,
طنز دکتر مهندس ,
طنز جدید 89 ,
طنز 2011 ,
tanz 89 ,
tanz jadid ,
tanz ,
می گویند: "مریلین مونرو " یک وقتی
نامه ای به " البرت اینشتین " نوشت که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به
زیبایی من و هوش و نبوغ تو... چه محشری می شوند! آقای
"اینشتین"در جواب نوشت: ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم. واقعا هم که چه
غوغایی می شود!
ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس
شود چه رسوایی
بزرگی بر پا می شود !
روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که
بسیار لاغر بود رفت وگفت:آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در
اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد : بله ! من هم هر وقت
شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!
روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:«شما برای چی
می نویسید
استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه نان»نویسنده
جوان برآشفت که:«متاسفم!برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!»وبرنارد شاو
گفت:«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم»!
نانسى آستور - (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس
عوام بریتانیاى
کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش
بدست آورده
بود) - روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل (نخست وزیر
پرآوازه وقت
انگلستان ) رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوهتان
زهر
مىریختم.
چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز): من هم اگـر
شوهر شما بودم مىخوردمش)
میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان
عبور یه نفر رو داشته… رد می شده… که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می
رسه…
بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه من
هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچیل در حالیکه
خودش رو کج می کرده… می گه ولی من این کار رو می کنم.
با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید
|
سه شنبه 30 آذر 1389-02:26 ب.ظ
داستان طنز جدید ,
طنز 89 ,
طنز باحال ,
طنز زمستونه ,
طنز خنده دار ,
طنز جدید سال 1389 ,
طنز دی ماه 89 ,
دی 89 ,
داستان خنده دار ,
سال 89 ,
طنز 2010 ,
طنز 2011 ,
طنز شب یلدا ,
tanz jadid ,
tanz bahal ,
www.nice-sms.mihanblog.com
چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروکلهی یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جادههای خاکی پیدا میشود. رانندهی آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس شیک ، کفشهای Gucci ، عینک Ray-Ban و کراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری، یکی از آنها را به من خواهی داد؟
چوپان نگاهی به جوان تازه به دورانرسیده و نگاهی به رمهاش که به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.
جوان، ماشین خود را در گوشهای پارک کرد و کامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور وصل کرد، وارد صفحهی NASA روی اینترنت، جایی که میتوانست سیستم جستجوی ماهوارهای ( GPS ) را فعال کند، شد. منطقهی چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با 60 صفحهی کاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیدهی عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد.
بالاخره 150 صفحهی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و آنگاه در حالی که آنها را به چوپان میداد، گفت:....
شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری.
چوپان گفت: درست است. حالا همینطور که قبلا توافق کردیم، میتوانی یکی از گوسفندها را ببری.
آنگاه به نظارهی مرد جوان که مشغول انتخاب کردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی کار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او کرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد؟
مرد جوان پاسخ داد: آری، چرا که نه!
چوپان گفت: تو یک مشاور هستی.
مرد جوان گفت: راست میگویی، اما به من بگو که این را از کجا حدس زدی؟
چوپان پاسخ داد: کار سادهای است. بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب آن را از قبل میدانستم، مزد خواستی. مضافا، اینکه هیچ چیز راجع به کسب و کار من نمیدانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی...
با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید
|
سه شنبه 30 آذر 1389-11:53 ق.ظ
طنز ,
طنز جدید ,
داستان طنز ,
داستان طنز جدید ,
داستان طنز جدید 89 ,
داستان طنز جدید خنده دار 89 ,
طنز زمستانی ,
طنز آخر پاییز ,
داستان خنده دار ,
طنز 89 ,
طنز 2011 ,
داستان طنز 2010 ,
tanz ,
tanz jadid ,
tanz rooz ,
tanz bahal khande dar ,