تبلیغات
اس ام اس و جک داستان جدید - مطالب شعرهای طنز اس ام اس و جک داستان جدید - مطالب شعرهای طنز
با عضویت در بلاگ از به روز شدن مطالب مطلع شوید





Powered by WebGozar

 
طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

آرشیو

آمار وبلاگ

 

PageRank Checking Icon
 

 


رسیدی و پر از شادی و شوری                    آهای چارشنبه سوری!

شنیدم با جوانان جفت و جوری                    آهای چارشنبه سوری!

بساط «سرخی تــو، زردی من»                    سر هر کوی  وبرزن

تو هم چون مردمــان غرق سروری                آهای چارشنبه سوری!

مش اصغر توی چادر دیدنی شد                    پی قاشق زنی شد

که باشد استتار اینجا ضروری!                       آهای چارشنبه سوری!

یکی از جیغ و داد  اهل کوچه                           کند  دندان قروچه

بگوید: داد از این حد بی شعوری!                  آهای چارشنبه سوری!

بر اعصــــــابش زند یکریز تقّه                           هیاهــــــــوی ترقّه

ندارد بیش از این تاب صبــوری                        آهای چارشنبه سوری!

مقصــر من نمی گویم تـو هستی                      ولی از  بمب دستی

چه چشمانی که شد محکوم کوری                آهای چارشنبه سوری!

امید است اینکه  با شادی معقول                  همه خوشحال و شنگول

کنیم از شیوه‌ی این  عده   دوری                      آهای چارشنبه سوری!




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
دوشنبه 23 اسفند 1389-09:02 ب.ظ



نایــــــــــــس اس ام اس

شعر طنز ازدواج مجدد

--------------- زن میفرماید-----------------

 همسرم می گفت بد جوری هراسانم همش
در پی آ یینه بین و فال و فنجانم همش

حال و روزم از لحاظ روحی اصلا خوب نیست
هیچ می پرسی چرا در پای قلیانم همش؟

صبح، بی بی گل برایم یک خبر آورده بود
ازهمین رو با تاسف ، کلّه جنبانم همش

عاقبت تصویب شد قانون تجدید فراش
دارم احساس بدی، غمگین و نالانم همش

مثل سیر و سرکه می جوشد دلم ، دلواپسم
چونکه با اسم هوو می لرزد این جانم همش

همسر خوبی نبودم ، می پذیرم کاملا
خاطرت آسوده باشد فکر جبرانم همش

مُرد دیگر آن زن خود خواه لوس بی ادب
بعد از این یک خانم خوش خلق و مامانم همش

بوده ام ولخرج تا امروز اما بعد از این
در پی کفش و لباس و کیف ارزانم همش


هرچه می خواهی برایت می پزم عالی جناب
قرمه سبزی یافسنجان ؟تحت فرمانم همش

جای کافی شاپ و استخر و سونا و سینما
بیشتر پیش شما در خانه می مانم همش

جیغ هایم ، نعره هایم ،اخم هایم را ببخش
یک مریضی بود و فعلا تحت درمانم همش


نیستی آش دهن سوزی ولی با این همه
بی شما حس می کنم در سطر پایانم همش



--
--------------- مرد میفرماید-----------------


گفتم ای یارم، نگارم، همسرم اصلا نترس
کاسبی ها راکد و در اوج بحرانم همش


بنده فکر پاس چک هامم نه تجدید فراش
هیچ می پرسی چرا سر در گریبانم همش

ازدواج
این روزها آن هم مجدد، ساده نیست
تازه از آن بار اول هم پشیمانم همش




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
شنبه 21 اسفند 1389-01:43 ب.ظ



کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو

به رستم چنین گفت اون جومونگ!
ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:

منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت

جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:

تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال 3 رو دیدی؟ کور که نیستی

در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:

چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ
چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی
مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نیستم
منم رستم، آن شیر ایــران زمین
(بویو) کوچک است در نگاهم همین

بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:

جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش(یوها) مــادر بی گنـاه!
بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشــم رسید
سوسانو هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!

و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:

و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!

و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند


 




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
سه شنبه 25 آبان 1389-09:34 ب.ظ



شنیدم من شبی در خاک ایران

سخن  راندند  بر ضد دلیران

یکی از شاعران از جمع نسیان

به جنس مردها بس کرده عصیان

به کانون ادب چسبیده ایشان

به شعر و شاعری ........ ایشان

سلام ما بر آن سرکار شاعر

که در چشم ننش  گردیده ماهر

سلام ما بر آن خانم خوشرو

که شعر گفته ز بزغاله و یابو

همی گفته سخن زمو و ابرو

سخن در بحث گردنبند و بر و رو

خجالت نکشید از ساحت او

بلانسبت   همین خانم   پررو

نگفته صحبت از دامان کوتاه

لباس تنگ ٫  وای استغفرا...

دماغش رو عمل کرده ماشاالله

تادیروز کج بود امروز رو به بالا

داره از گشنگی می میره اما

میگه  باربی  رو  دیدی تو تا حالا

بگو مادر براش اسفند کنه دود

که ساکشن کرده بود دیروز تو جاجرود

نمی تونه  مثه  آدم بره  راه

پوشیده پاشنه بلند ٫ساق  کوتاه

دماق فیل مگه چقدر گشاده

که این همه زمرد در افتاده

خلاصه صحبتم از این قراره

کی گفته دل براتون بی قراره

ازاین حرفا نزن فایده نداره

که امثال شما بس بی شماره

عزیز من پسرها سیرسیرن

خیال نکن برات می خوان بمیرن

اگه روزی رسیدی به دانشگاه

نه خیلی فکر کنی گشتی تو آگاه

به جای اون همه ناز شکیلت

برو  کوتاه  بکن یکم  سیبیلت

آره  گربه  سیاه  لوس پرو

زبانم لال وای خانم سیبیلو

اگر گوشه ی چشمی دیدی از ما

کلات و  بردارو پرت کن تو بالا

نه اینکه فکر کنی خر گشته ایما

که می ترسیم بشی افسرده فردا

خلاصه هر چی فتنه ست توی عالم

همش زیر سر زن هاست از دم

چرا در لانه ی اژدرکنی چوب

که سرانجام می گردی تو مغلوب

چه گویم بیش از این قصه درازه

کنم حرفم به این یک بیت خلاصه

تو را درنبرد با دلیران چه کار

برو در ورامین چغندر بکار

شعر طنز / شعر طنز خنده دار / / طنز 2010 / طنز جالب

 




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
شنبه 6 شهریور 1389-10:14 ب.ظ



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2