خدا معجزه کرد، آدمو آفرید
توهم بیا یه معجزه کن ، آدم بمون !
تفکر عمیق حبف نون :
در عجبم از نخود و لوبیا با این جثهی ریز، که چه بادهای عظیمی در خود نهفته دارند !
خسیسه ! کرم معده میگیره
کرم تو معده خسیسه زخم معده میگیره !
امشب که محتاج تو ام جایه تو …..
یکی دیگه رو اوردم داره ماهوارمو نصب می کنه ، دیگه نمی خواد بیای !
به سلامتی اولین زن شوهرداری که عاشقش شدم !
…………
مادرم را عرض کردم !
دلم خواست چیست؟
قطعی ترین ومنطقی ترین دلیل برای کاری که درآن ری*ده اید !
اس ام اس یک پسر ایرانی:
عزیزم ، خوبی ؟!
دلم واست تنگ شده
همش دارم به تو فک میکنم گفتم یه اس بهت بدم ببینم در چه حالی!
Send to»»» سپیده ، روشنک ، آناهیتا ، سمانه ، آتنا ، مریم , بتول !
اگر دو نفر لبه پرتگاهی باشند کدومشون رو نجات میدی !؟
اونی که خیلی دوستش داری ؟
یا اونی که خیلی دوست داره ؟
به غضنفر میگن : تو منی من توام ، حالا تو کدومی ؟
میگه : خاک بر سرتون گمم کردین !
در دنیا فحشهایی وجود دارند که بار عاطفی شان از صدتا کلام عاشقانه بیشتر است
مثل : دیووونه !
دوستت دارم دیوونه !
مغزه عضنفر رو میشکافن ببینن توش چیه
میبینن حیف نون نشسته داره فکر میکنه !
کاش اون قدرت جاذبه ای که بالش اول صبح داره ، بالش آخر شبم داشت !
فقط یه بار بهت میگم دوستت دارم
چون خوب نیست آدم زیاد دروغ بگه !
تو که چشمات
لنزِ
دماغتم که عمل کردی…
نصف وزنتم لوازم آرایشِ … !
نه بابا تو خودتم خودت و قبول نداشتی !
میدونی چیه ؟
اونقدری که واسه تو مایه گذاشتم ، اگه به دسته بیل آب میدادم تا حالا میوه داده بود !
به غضنفر میگن بابات مرده میگه نه بابا اصلا امکان نداره
میگن والله مرده , میگه آخه تا حالا اصلا سابقه نداشته !
مردی در ۷۰ سالگی ۷۰۰ میلیون بهش رسید
او با پولش ۷۰۰ دستشویی ساخت
گفتند : چرا این کارو کردی..!؟
گفت : پولی که تو این سن به ادم میرسه باید توش ری*د..!
یک روز مردی با عجله پیش دکتر میره و می گه:
سلام دکتر! زود بیا، آپاندیس زنم درد گرفته
دکتر میگه: من که یک هفته پیش آپاندیس زنتون رو عمل کردم،
مگر می شود یک زن دو تا آپاندیس داشته باشه؟
آن شخص می گه: نه، ولی یک مرد که می تواند دو تا زن داشته باشد!
به غضنفر میگن بابات چند سالشه ؟ میگه نمیدونم خیلی وقته داریمش!
مغز انسان پر کارترین جای بدنه
اون همه ۲۴ ساعت روز و همه ۳۶۵ روز سال و کار میکنه
کار اون از لحظه تولد آغاز میشه و فقط وقتی متوقف میشه
که ما وارد سالن امتحانات میشیم!!!
فکرشو بکن اگخ بابات میتونست فکرتو بخونه
اون موقع هر ۵ دقیقه یه چک آبدار میخوردی !
یارو تو توالت میمیره ، روحش تو هواکش گیر میکنه !
نگاه کردن به دختر نامحرم اصلا جایز نیست
مگر اینکه
لامصب خیلی خوشگل باشه !
دوشنبه 21 شهریور 1390-11:24 ق.ظ
Mother & Girl
One summer day, when tourists were lining up to enter a stately house, an old gentleman whispered to the person behind him, “Take a look at the little fellow in front of me with the poodle cut and the blue jeans. Is it a boy or a girl!?” “It’s a girl,” came the angry answer. “I ought to know. She’s my daughter.” “Forgive me, sir!” apologized the old fellow. “I never dreamed you were her father.” “I’m not,” said the parent with blue jeans. “I’m her mother!”
مادر و دختر
یک روز تابستانی، وقتی جهانگردان برای وارد شدن به یک خانه با شکوه صف کشیده بودند، یک آقای مسن به آرامی به نفر پشت سر خود گفت: «یک نگاه به کودکی که جلوی من ایستاده و موهایش را مثل سگ های پشمالو آرایش کرده و شلوار جین آبی پوشیده بینداز. معلوم نیست که دختر است یا پسر؟!» شخص مقابل خشمگینانه جواب داد: «آن بچه دختر است. معلوم است که من باید این را بدانم که او دختر است! چون او دختر خود من است.» شخص مسن برای معذرت خواهی گفت: «لطفا مرا ببخشید آقای محترم! من حتی تصورش را هم نمی کردم که شما پدر آن بچه باشید.» شخص عصبانی که شلوار جین آبی هم پوشیده بود گفت: «نه نیستم! من مادر او هستم!»
WwW.nIce-SMS.mIhanBLog.cOM
Electronic Brain
The designer was boasting that his electronic brain could do anything. He told a sincere friend to ask it any question he wanted. The friend asked the brain, “Where is my father now?” The brain answered, “Your father is fishing.” The friend laughed and said “My father, Robert, is at his office, I’ve just spoken to him on the phone!” The brain machine said, “Robert is at his office; your father is fishing!”
مغز الکترونیکی
طراح یک مغز الکترونیکی داشت در مورد این که اختراعش می تواند هر کاری بکند اغراق می کرد. او به یک رفیق صمیمی گفت که از دستگاه هر سؤالی که تمایل دارد بپرسد. دوستش از دستگاه پرسید: «پدر من اکنون کجاست؟» مغز الکترونیکی پاسخ داد: «پدر تو در حال ماهیگیری است.» دوستش با خنده گفت: «پدر من، رابرت، الان در اداره اش است. من همین الان با او تلفنی صحبت کردم!» دستگاه پاسخ داد: «رابرت در اداره اش است؛ پدر تو در حال ماهیگیری است!»
WwW.nIce-SMS.mIhanBLog.cOM
جک انگلیسی
Jack was attending the funeral service of the richest man in the city.
Beacause he was weeping bitterly, a man asked sadly, " was the deceases one of the dear relatives? "No" said jack.
" Then why are you crying?" asked the stranger. " Because I'm not one of the relatives," answered jack.
جک به مراسم تشییع جنازه ثروتمندترین مرد شهر رفته بود. چونکه او زارزار می گریست ، مردی با تاثر از او پرسید. " آیا متوفی از بستگان عزیز شما بود؟"
جک گفت ، " نه "
آن غریبه پرسید : " پس چرا دارید گریه می کنید؟ "
جک پاسخ داد ، " چون که یکی از بستگانش نیستم.
چهارشنبه 27 مرداد 1389-04:04 ب.ظ