اس ام اس و جک داستان جدید - مطالب شعر عاشقانه ، غمگین ، احساسی
با عضویت در بلاگ از به روز شدن مطالب مطلع شوید





Powered by WebGozar

 
طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

آرشیو

آمار وبلاگ


 

PageRank Checking Icon



 

تو را در قلب شعرم میگذارم
بنام عشق آنرا می نگارم
تمام حرف من در شعر این بود
تو را تا بی نهایت دوست دارم.

فرستنده : امید

+++++++++++++

کوتاه ترین فاصله برای گفتن دوستت دارم یک لبخند است ؛ میخندی یا بخندم؟؟

فرستنده : 1846***0913

+++++++++++++

گفتم : خدایا چقدر دوری
گفت : تو با من؟
گفتم : خدایا تنهاترینم
گفت : با وجود من؟
گفتم : خدایا کمک خواستم
گفت : از غیر من؟!
گفتم : خدایا دوستت دارم
گفت : بیش از من؟

فرستنده : 9295***0937

+++++++++++++

یاد باد آن روزگار ای دل که یاری داشتی ، در میان باده نوشان اعتباری داشتی ، از گذرگاها میگذشتی خیره سر هنگامه جو روز و شب با یار یک دل می نشستی رو به رو ، هالیا بی های و هویی آن سرافرازی چه شد ، یار را بازی گرفتن آخر بازی چه شد ، اعتبار هر دلی در خوبی دلدار اوست ، آبروی هر کسی در آبروی یار اوست.

فرستنده : 8041***0936

+++++++++++++

گفته بودم با تو رسم عاشقی اینگونه نیست پیش یار از دیگری افسانه گفتن خیره گیست ، در خم بی راه از خود پشت پاخوردی دریغ ، رفت عمری و ندیدی از کجا خوردی دریغ.

فرستنده : 8041***0936


ادامه مطلب


با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
پنجشنبه 12 خرداد 1390-01:17 ب.ظ



اشعار منوچهری درمورد عید نوروز
آمد نوروز هم از بامداد  / آمدنش فرخ و فرخنده باد
باز جهان خرم و خوب ایستاد
 / مرد زمستان و بهاران بزاد
ز ابر سیه روی سمن بوی داد
 / گیتی گردید چو دار القرار
روی گل سرخ بیاراستند
/ زلفک شمشاد بپیراستند
کبکان بر کوه به تک خاستند
 /بلبکان زیر و ستا خواستند
فاختگان همبر میناستند
 / نای زنان بر سر شاخ چنار
باز جهان خرم و خوش یافتیم
/ زی سمن و سوسن بشتافتیم
زلف پر یرو یان بر تافتیم
 / دل ز غم هجران بشکافتیم
خوبتر از بوقلمون یافتیم
 / بوقلمونیها در نوبهار


* * * * * * * * * * * *

شعر حافظ درمورد عید نوروز
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید / وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
مکن زغصه شکایت که در طریق طلب / به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید
ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروز / که گرد عارض بستان بنفشه دمید
بهار می گذرد دادگسترا دریاب / که رفت موسم حافظ هنوز می نچشید

* * * * * * * * * * * *

شعر فرخی سیستانی درمورد عید نوروز
چون پرند نیگلون بر روی بندد مرغزار
 / پرنیان هفت رنگ اندر سر آرد کوهسار
خاک را چون ناف آهو مشک زاید بی قیاس
 / بید را چون پر طوطی برگ روید بی شمار
دوش وقت نیم شب بوی بهار آورد باد
 / حبذا باد شمال و خرما بوی بهار
بادگویی مشک سوده دارد اندر آستین
 / باغ گویی لعبتان جلوه دارد در کنار
ارغوان لعل بدخشی دارد اندر مرسله
 / نسترن لولوی لالا دارد اندر گوشوار
تا بر آمد جامهای سرخ مل بر شاخ گل
/ پنجه های دست مردم سر برون کرد از جنار
راست پنداری که خلعتهای رنگین یافتند
 / باغهای پر نگار از داغگاه شهریار


* * * * * * * * * * * *

جامی و عید نوروز

 بگشا نقاب از رخ باد بهاران
شد طرف چمن بزمگه باده گساران
شد لاله ستان گرد گل از بس که نهادند
رو سوی تماشای چمن لاله عذارن
در موسم گل توبه ز می دیر نپاید
گشتند در این باغ و گذشتند هزاران
بین غنچه نشکفته کهآورد به سویت
سربسته پیامی ز دل سینه فگاران

* * * * * * * * * * * *

شعر عنصری درمورد عیدنوروز
باد نوروزی همی در بوستان بتگر شود  / تا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود
باغ همچون کلبه بزاز پر دیبا شود
 / باد همچون طبله عطار پر عنبر شود
سوسنش سیم سپید از باغ بردارد همی
 / باز همچون عارض خوبان زمین اخضر شود
روی بند هر زمینی حله چینی شود
 / گوشواره هر درختی رسته گوهر شود
چون حجابی لعبتان خورشید را بینی ز ناز
 / گه برون آید ز میغ و گه به میغ اندر شود
افسر سیمین فرو گیرد ز سر کوه بلند
 / باز مینا چشم و دیبا روی و مشکین پر شود
روز هر روزی بیفزاید چو قدر شهریار
 / بوستان چون بخت او هر روز برناتر شود




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
شنبه 21 اسفند 1389-05:03 ب.ظ



 

امروز صفحه ی خالی زندگی ام پر شده بود

دیگر از هیچ كس نمی ترسیدم

گفتنی ها را حرف زدم

كودكی ها رو مرور كردم

و زمان فراموش شد

كنار مهربانی تو مهربانی من هیچ بود

همه چیز ارام بود حتی نفس های من و تو ...

حتی دل ها هم قدرت این یكی شدن را نداشتن

من حس می كردم با تو و كنار تو هستم

نه هزاران كیلومتر دور از تو

امروز باز هم دلتنگی را تجربه كردم

خیلی وقت بود حس دل تنگ شدن نداشتم

زیرا همیشه دل تنگ بودم

امروز خنده هایم بلند بود

و قلبم پر از شادی

انگار نه انگار رختخوابم خیس از اشك بود

كاش می شد هر لحظه با تو بود و با تو خندید

كاش زندگی دو صفحه داشت

صفحه ی اول تو صفحه ی دوم من

وهیچ كس خلوت صفحه ها را به هم نمی ریخت

وكیبورد هم كار دل را می كرد

كاش زندگی فقط همین بود فقط همین

كاش می شد حرف ها رو شست تا صادق می شدن

كاش می شد اعتماد را تزریق كرد

تا هركس را دوست داری اعتمادش را جلب كنی

كاش می شد فاصله را از بین برد

تا یك شهر به یك قدم تبدیل می شد

اما سخت تر از این ها گفتن دوباره دوستت دارم است

و باور این كه كسی دوستت دارد

كاش می شد همه چیز را باور كرد

حتی خیال های پوچ كودكانه را ...

اما كاش می شد هیچ چیز خیال نبود

كاش می شد همه چیز را به واقعیت نزدیك كرد

كاش همه چیز حقیقت داشت

حتی یك عشق مجازی




با کلیک روی تصویر زیر از سایت ما در گوگل حمایت کنید

 
پنجشنبه 8 مهر 1389-09:29 ب.ظ



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2