به نظر من عشق از دوست داشتن جداهه
آدما خیلی چیزا رو دوست دارن یه عروسک
یه وب
یه کتاب
یه لباس
یه آدم
و ممکنه فردا هم دوسش نداشته باشن
اما عشق از دوست داشتن شروع میشه و بعدش میشه فراتر از دوست داشتن روزی که یه نفر احساس کرد همه هستیش رو میتونه برای یه نفر بده بدون اینکه حتی توقع داشته باشه اون ظرف دوسش داشته باشه این میشه عشق
وقتی یه نفر از حقه خودش بگذره تا معشوقش طعم خوشبختی رو بچشه این میشه عشق
وقتی با خوشی اون شادو با ناراحتی اون ماراحت این میشه عشق
در جواب حسن عزیز می گم: اولا دوست داشتن یعنی چیزی یا کسی رو عمیقا و از ته دل خواستن و نباید یه جوری باشه که فردا روز از دوست داشتنش خسته بشه. مثل این می مونه مادری بچشو دوست داشته باشه و وقتی از بچش خطایی سر زد، دوست داشتن بچشو انکار کنه. شاید بهتر باشه اسم دوست داشتن اونجوری رو نیاز داشتن بگذاریم، مثل نیاز کودکی به یک همبازی که می تونه عروسک باشه و وقتی بزرگ شد چون نیازی به عروسک نداره، دورش می ندازه یا نیاز کودکی ضعیف به مادرش که وقتی بزرگ شد، چون گردنش کلفت شده، مادره سر از سالمندان در میاره و چون مادر به معنای واقعی دوستش داره باز برای بچه خطا کارش دعای خیر می کنه. پس دوست داشتن زیباییش کمتر از عشق نمی تونه باشه.
و اما عشق، همون طوری که گفتم باید دو طرفه باشه، چون یک طرفش صد در صد به جنون ختم می شه و جز عذاب حاصلی نداره، وقتی یکی خوشبختیش با دیگری رقم می خوره یعنی معشوقه اون طرفه و تو توی قلبش جایی نداری.
البته نمی گم مثل بعضی خواننده ها بگیم: زمین باز شه ببلعتد... یا آسمون خراب شه رو سرت و... از این حرفا. اگر واقعا دوستش داری مثل مادری هستی که بچه خطا کار داره، پس جز دعای خیر و زندگیتو از نوع شروع کردن راهی نداری.
و اما وقتی دوست داشتنت پاسخ داد جون دادن در راه رسیدنش هم برات شیرین و شایسته است، اما این رو هم بگم تشخیص این که دوست داشتن دو طرف عشق یا نیاز واقعا سخته، چون وقتی هوس قاتی دوست داشتن می شه عشق میشه آتشین و با یه باد خاموش می شه.
دوشنبه 28 شهریور 1390-10:57 ق.ظ
این نوشته رو خودم نوشتم، اگه غلط املایی یا گرامری داره به بزرگی خودتون ببخشید.
منتظر نظرات گرمتون هستم

عشق بهترین پدیده ی هستی و نایابترین گوهر گران بهاست که دنیا به خاطر آن بنا شده است.
اول از همه این رو بگم که به نظرم من خدا چون انسان رو دوست داشته، خلقش کرده و خورشید و ماه و هر چیزی رو به خدمت او درآورده و انسان رو اشرف مخلوقات قرار داده، ولی باز عشقی پدیدار نشده، چون عشق نمی تونه یکطرفه باشه. شاید برای همین بوده که خدا خودشو از دیدگان انسانها پنهان کرده تا با قدرت تفکر و تعقل و احساسش خدا رو پیدا کنه و دوستش داشته باشه. در این صورت هست که عشق پدیدار میشه چون عشق یک دوست داشتن دوطرفه هست، پس نتیجه می گیریم که خدا همیشه داوطلب ایجاد رابطه عشق بین خودش و انسانهاست.
حال این که انسان برای سیراب شدن از عشق، خودش رو اسیر عشق زمینی می کنه و چون اطلاعاتش هم ناقص خیلی وقتا دوست داشتن یکی رو با عنوان عشق به خودش غالب می کنه و وقتی طرف مقابل بی علاقه گی می کنه و یا ترکش می کنه، با خودش فکر می کنه توی عشق شکست خوده و دل شکسته می شه ولی به خداوندی خودش قسم عشق یک طرفه نمیشه چون اگه عشق یک طرفه می شد خدا قبل انسان فرشته ها رو آفریده بود و اونا رو دوست داشت و فرشته ها هم بدون هیچ اراده ای از خودش و به اذن خدا دوستش داشتند.
و اما عشق واقعی زمینی رو از نظر خودم توصیف می کنم. یک عشق واقعی بین دو انسان زمانی پدیدار میشه که دو انسان واقعا هم دیگر رو دوست دارن، خواهشن دقت کنید یعنی دو نفر از ته دل هم دیگر دوست داشته باشند و عشق بینشون آتشین یا هوس بازانه نباشه.
یه چیزی هم که از نظرم مسخره میاد این عشق هایی که به نرسیدن ختم می شه که بیشترم تو داستانهاست و اصلا به این خاطر نوشته می شه که دغدغه جوانان هست و می تونه از اون طریق اشک خواننده رو در بیاره چون به نظر من عشق اگه خالص باشه به رسیدن متهی می شه و احساسی پاک و زیبا برای دو طرف به همراه داره و از نوشیدن اون هیچ کدوم سیراب نمی شند.
به نظر من عشق واقعی زمینی می تونه به عشق آسمانی و خدایی نیز وصل بشه که زندگی رو بهشت می کنه.
نویسنده: نادر مدیر WwW.ge3.ir
دوشنبه 21 شهریور 1390-12:58 ق.ظ
خیلی ها میگن ما روزه می گیریم تا به یاد از خودمون محتاج ترها باشیم. آیا واقعا اینجوریه؟!!
ما که سحری سیر می خوریم و روزها رو ثانیه شماری می کنیم تا افطار بشه و بعد شکممون می مالیم تا اونایی که خوردیم بره پایین، چجوری می تونیم به فکر انسانهای محتاج باشیم. حالا کاری ندارم که باید این اعمال اصلاح بشه.
من به یه موضوع دیگه فکر می کنم، با خودم میگم:
اذان مثل پایان زندگیه و غذا مثل اعمال ما می مونه، تا عمرت به دنیا هست می تونی عمل صالح انجام بدی، ولی وقتی اذان زندگیت گفت یعنی هر کاری کردی کافیه، تونستی به مقدار نیاز آب بخوری یا نه باید دست بکشی که وقتت تموم شد. حالا اگه آب کمی خوردی باید جواب پس بدی، نه به خدا! نه به کسی! بلکه به خودت، به دل آتیش گرفته از تشنه گیت، و این همون جهنم برای تو، ولی اگه زمان سحر خوب سیراب شدی افطار خوش خوشونت می شه و از خودت راضی می شی چون افطاری همون بهشتی که در انتظارش بودی.
نویسنده: نادر مدیر WwW.ge3.ir
چهارشنبه 2 شهریور 1390-11:48 ب.ظ
با سلام خدمت دوستان عزیز
این هم یکی دیگه از نوشته های خودم. امیدوارم بد نشده باشه
موفق باشید

من یه گلم، یک گل پاک و زیبا، همونی که خیلی هاتون، بی خیال من هستید. غافل از این که راز دارم تو سینه. می خوام بگم آویزه گوشت کن.
زندگی مثل گله، میون خارای زشت، شکوفه هایی داره، شکوفه های خوش بوش می تونه مستت کنه، عاشق عکسش کنه.
اگر بخوای یا نخوای باید با دست بگیری، زخمیت کنه یا که نه، باید فشارش بدی. زندگی پر ز درد، عذاب آور و بند، باید تحملش کرد تا آخر عمر و مرگ.
می خوای که درد نباشه؟! زجر و عذاب نباشه؟! بزار بگم راهشو!!
ببین شکوفه هاشو، میبینی زیباییشو؟ حالا یکم بوش بکن! وای که چه شکل و بویی! میبینم مستت کرده؟! از خود بی خود کرده!! مگه نداره دردی؟! انگار خاری ندیدی؟!
آره خودم میدونم، دیگه دردی نمونده، دیگه رنجی نمونده. چون که تو رو مست کرده بوی خوش و زیباییش.
این بود راز تو قلبم. ای ناراضی ای غافل، سعی کن فراموش کنی خارای تیزی رو که، دستتو زخمی کرده. سراغ زیباییش برو، ببین چی کیفی داره.
میدونم با خود میگی، آخه کجاست شکوه ی زندگی، تا بوش کنیم و مست بشیم تا نبینیم سختی شو. بابا باز که غافلی، از رگ گردن به همه نزدیکتره، بزار دقیقتر بگم، همون خدایی که دمید از روح خود به بتن خاکی ما.
نویسنده: نادر مدیر WwW.ge3.ir
پنجشنبه 9 تیر 1390-04:19 ب.ظ

از دوستش می پرسه بالاترین لذت رو چی می بینی؟
- کوهنوردی.
- آخه چرا کوهنوردی؟
- اگه مایلی این هفته با من همراه شو تا ببینی!!
- باشه قبول، این هفته باهم بریم.
صبح روز موعود با عجله از خونه بیرون می زنه و سوار ماشین شده به طرف خونه دوستش حرکت می کنه، از بس که عجله داره کوله پشتیش رو هم جا میزاره و راه طولانیتر می شه. بوق پشت بوق
- مردیکه عوضی بکش کنار دیگه
آره با هزار اعصاب خوردی همراه دوستش به کوه میرسه، اونم چه رسیدنی، یه نگاهش به قله کوه و یه نگاهش به ساعته. با خودش میگه: بابا کی به قله می رسیم تا لذت کوهنوردی رو بچشم!!؟
حالا اون لحظه ای که منتظرش بود فرا می رسه قدم به روی قله کوه میزاره، آره تونست قله رو فتح کنه ولی انگار بهش مزه نداده، آخه چرا!؟ بعد چند دقیقه کلنجار رفتن با خودش رو به دوستش می گه: کوه کوه که می گفتی همین بود!؟ این که فقط سختی داشت و خستگی...
دوستش با تبسمی بر روی لب جواب میده: تو باید از طراوت صبح لذت می بردی... از لحظه های زیبای همراهیمون... از سرسبزی دامنه کوه و سرخی گلهای اون...
به نظر من:
توی زندگی هم، آرزوهای دور و دراز ما حکم قله رو دارند. ما می خوایم به قله موفقیت تو ذهنمون برسیم و از خوشبختی که تو دامنه قله و اطرافمون جریان دارند غافل می شیم تا به چی برسیم!؟ آهان! به آرزوهای بزرگمون و یهو چشم باز می کنیم و می بینیم موها مثل دندونامون سفید شد و مرگ انتظارمون می کشه.
نه!! نه! عزیز اشتباه نکن زندگی بی هدف فایده نداره، ما باید آرزوهای بزرگی داشته باشیم ولی از زیبایی هاش غافل نباشیم.
زیبایی سلامتی و زیبایی و همراهی یک یار خوب...!!
میدونم شاید میگی من از این شانسا ندارم که از از اون یارها داشته باشم، اما من میگم داری و اون همون خدای زیباست.
نظر تو چیه؟؟؟
نویسنده: نادر مدیر WwW.ge3.ir
شنبه 28 خرداد 1390-01:10 ق.ظ
لطفا با نظراتان ما را یاری رسانید
شنبه 14 خرداد 1390-07:13 ب.ظ