جاستین بیبر امسال هدیه ناخواسته دیگری در آستانه تولد 18 سالگی اش دریافت کرد: یک دادخواست جدید هدیه این هفته او بود! و این یکی عجیبتر از ادعای پدر بودن است که سال گذشته او را غافلگیر کرد!
سازندگان بازی جاستین بی ور(Joustin Beaver) برای گوشیهای اندروید دادخواستی بر علیه این ستاره پاپ ارائه دادند تا از فروش محصول خود اطمینان حاصل کنند.
داستان از این قرار است که موجودی به نام بی ور (در این بازی بسیار شبیه جاستین بیبر است) در رودخانه با یک تنه درخت حرکت میکند تا امتیاز جمع کند ولی در قسمتی از بازی بی ور به گونهای کنترل خود را از دست میدهد که موجب خنده میشود. واضح است که این قضیه نوعی طنز است ولی وکیلهای بیبر نخندیدند و دو هفته پیش درخواست توقف آن را به سازندگان آن دادند و تهدید کردن که از دادگاه میخواهند که آن بازی را متوقف کنند.
در پاسخ به آن تولید کنندگان بازی برای خود حق تقلید قائل شدند و دادخواستی دادند که به آنها اجازه توقف بازی را ندهند.
دوشنبه 15 اسفند 1390-07:51 ب.ظ


ونسا هسلر دختر 23 ساله ایست که به مدت 4 سال با پسر 34ساله قذافی رابطه عاشقانه داشته است. ونسا که یک مدل سرشناس ایتالیایی-امریکائیست، چند روز پیش مصاحبه ای انجام داد و به تعریف و تمجید از معتصم قذافی و پدرش پرداخت و از آنها دفاع کرد.
او اظهار داشت که دوستی من و معتصم خیلی رویایی بوده و از آن لذت می بردم. خانواده قذافی به هیچ وجه رفتار بدی نداشته و اشخاصی کاملا نرمال بودند. او از کشورش، فرانسه و انگلیس بخاطر حمله به لیبی و کمک به انقلابیون انتقاد کرده بود.
حالا همین صحبت ها باعث دردسر وی شده و از محل کارش اخراج شده است! او با شرکت های معروفی مانند جورجیو آرمانی، کلوین کلین و لورال همکاری داشته و به عنوان بازیگر سریال های تلویزیونی نیز فعالیت هایی را تجربه کرده است.
یکشنبه 15 آبان 1390-02:14 ب.ظ
اگر برای شما هم این سوال پیش آمده كه چرا حمید گودرزی دیگر در «قلب یخی» نیست، اگر دوست دارید بدانید در زندگی مشتركش چگونه آدمی است، اگر برای شما هم بامزه است بدانید چرا به خاطر یك سیر گوجه سبز كتابهای مدرسهاش را فروخته، زندگی ایدهآل شما را به خواندن این صفحات دعوت میكند
حدود 7 سال اسـت ازدواج كردهام و اینكه شایعه كردهاند حمید گودرزی «زن ذلیــل» است، صحت دارد! (خنده) من كوچكتر از آنی هستم كه بخواهم نصیحت یا پیشنهادی به كسی بكنم اما بهنظرم وقتی یك زن و مرد با هم ازدواج میكنند، دیگر قضیه «من» از بین میرود و همه چیزشان مشترك میشود، بنابراین باید بگویند «ما» یك زوج باید از تواناییهای همدیگر شناخت كامل داشته و بنا بر همان شناخت، از یكدیگر توقع و انتظار داشته باشند.
قلب یخی از من سوءاستفاده كرد!
درباره سریال «قلب یخی» باید بگویم متأسفانه گروهی كه در حال ساخت این مجموعه بودند، (از شخص خاصی نام نمیبرم) یكجورهایی از من و امثال من سوءاستفاده كردند و این اتفاق، باعث شد دعوایی بین من و عوامل كار بهوجود بیاید و با همین دعوا، فیلمنامه تغییر كرد و در فیلم من را كشتند، به همین سادگی! آنهایی كه كارهای من را دیدهاند، میدانند این نخستین فیلمی است كه به این زودی در آن میمیرم، وگرنه من در اكثر كارها تا انتها حضور دارم. مشكل ما به مسائل مالی مربوط میشد و همه چیز یكطرفه جلو میرفت، وقتی هم حق خودم را خواستم، خیلی راحت گفتند تو را در فیلم میكشیم، بقیه هم اگر حرف اضافه بزنند، یكی یكی میكشیم! بعد از این اتفاق، وقتی سری جدید این سریال روانه بازار شد، دوباره دیدم عكس من را روی بسته فیلم گذاشتهاند! همینجا اعلام میكنم من دیگر در این سریال بازی نمیكنم و در سری جدیدش نیز حضور ندارم. واقعا این كاری كه دوستان میكنند، فرهنگی نیست و اگر ما ادعای انجام كار فرهنگی داریم، این شیوه برخورد با یك هنرمند به هیچ وجه صحیح نیست.
هر وقت پختهتر شدم كارگردانی میكنم
34 سالم است و رشته اصلیام در دانشگاه كارگردانی_بازیگری بوده است. بهنظرم الان برای كارگردانی زود است و باید كمی سن و سالم بالاتر برود و پختهتر بشوم. مطمئنا زمانی سراغ كارگردانی خواهم رفت كه حرف جدیدی برای مردم داشته باشم و آدمهای قبلی سراغ آن نرفته باشند. اینكه بخواهم همان حرفهای قدیمی كه بارها و بارها افراد دیگر تكرارش كردهاند، بزنم هیچ ارزشی نخواهد داشت.
داماد سرخانه نیستم
مسلما نمیتوانم بگویم از تمام كارهایی كه تا امروز انجام دادهام راضی بودهام، بالاخره در بعضی كارها گول خوردم و بعضیهایشان را نیز از سر اجبار انجام دادهام! اما هیچوقت به خاطر پول و غم نان سر كاری حاضر نشدم. كسب و كاری هم غیراز بازیگری ندارم اما وضعیت مالی همسرم خیلی خوب است(خنده!) البته نه اینكه داماد سرخانه باشمها (خنده!) جدا از شوخی، در سینمای ایران سالانه فقط 3-2 فیلم خوب ساخته میشود و بقیهشان به درد نمیخورند، از كجا معلوم در همان 3-2 فیلم خوب شانس در خانه من را بزند و من هم در آنها بازی كنم؟ آدمی هم نیستم كه بخواهم بروم پیش كسی و به بهانه چای خوردن درخواست بازی در یك نقش را بكنم! با هیچكس رودربایستی ندارم و همیشه بیپروا حرفهایم را زدهام، حتی چند بار هم از آقای فریدون جیرانی درخواست كردهام اجازه بدهد در برنامهاش حرفهایم را بزنم اما این امكان میسر نشده است. در سینمای ایران اگر عضو باند خاصی باشی كه هستی اما من جزو هیچ باندی نبودم و خودم روی پای خودم ایستادم و به اینجا رسیدم.
امروز همه خواننده هستند
یك گروه موسیقی حرفهایی با من زدهاند كه بتوانیم با هم همكاری داشته باشیم، آنها امروز در حال ضبط كارهایشان هستند و با من هم رایزنیهایی انجام دادهاند. خیلی به موسیقی و خوانندگی علاقه دارم اما متأسفانه امروز هر كسی با دستگاههای جدید خواننده میشود! بهنظرم خیلی باید به مقوله خوانندگی و آهنگسازی عمیقتر نگاه كرد. اگر میخواهیم فوتبالیست، بازیگر یا خواننده شویم، عمیقتر و جدیتر به همه مسائل نگاه كنیم، نه اینكه فكر كنیم مثلا هنر شوخی است! 17 ساله بودم كه كلاس سولفژ ثبتنام كردم و در كنار اساتید بزرگی همچون محمد نوری و آقای راستگفتار دورههای تخصصی این كار را گذراندم و تا حدودی با موسیقی و خوانندگی آشنایی پیدا كردم.
2 ورزش اصلی را بلدم
از آنجا كه در فیلم «مسافری از هند» نقش پسری را بازی میكردم كه بوكسور بود، مجبور شدم یك دوره 3 ماهه بوكس بگذرانم و اینكه خیلیها تصور میكنند من بوكسورم اشتباه است چون اگر میخواستم این رشته را ادامه دهم دماغ و صورتم از بین میرفت و دیگر از نان خوردن میافتادم! این دوره را هم برای این گذراندم كه در صحنههای فیلم ضرباتم را درست بزنم، در كل اهل ورزش هستم؛ در پینگپنگ كسی حریفم نمیشود، در فوتبال گل كوچك بسیار تبحر دارم، یك مدت بدنسازی میرفتم، شنا و تیراندازیام هم خوب است. از 3 ورزش اصلی كه یك مرد باید بلد باشد، شنا و تیراندازیاش را بلدم اما سواركاری را نه، همیشه هم از این موضوع ترسیدهام كه نكند از روی اسب پرت شوم زمین و آن هم با لگد بزند دندههایم را بشكند! نه فقط به خاطر اینكه بازیگرم باید حواسم به سلامتم باشد بلكه همه باید به سلامتشان اهمیت دهند، بهترین راهش نیز ورزش است.
به خاطر یك سیر گوجه سبز
كلاس اول دبستان بودم، فصل بهار بود، تازه گوجه سبز آمده بود، به پدرم گفتم برایم بخر اما نخرید! چون تازه آمده بود، هستههایش خیلی زود میشكست و به خاطر اینكه تلخ میشد پدرم برایم نمیخرید. رفتم مدرسه، یكی از دوستانم به من گفت اگر كتابهایمان را به گوجهسبزفروش بدهیم، او با آنها قیف درست میكند تا گوجه سبزها را به مردم بفروشد، در ازای كتابهایمان هم یك سیر گوجه سبز میگیریم! من هم كتابهای علوم، ریاضی و... را دادم! جالب اینكه آن بنده خدا به ما گفت كتابهایتان كم است، بنابراین به جای گوجه سبز، چغاله بادام بهتان میدهم! چغاله بادامها را خوردم و جایتان خالی شبش هم یك كتك مفصل در خانه خوردم!
بازیگر بدون تماشاگر یعنی هیچ
دوست ندارم همسرم بازیگر شود اما ایشان با كار من هیچ مشكلی ندارند. یك خواهش بزرگ از مسئولان محترم دارم؛ مزخرفترین و احمقترین خوانندههای آمریكایی كه آنچنان طرفداری هم ندارند، وقتی كمی مشهور میشوند مسئولانشان میكشانندشان یك گوشه و بهشان تذكر میدهند مثلا دیگر حق نداری فلان رستوران بروی با فلان آدمها دیگر حق رفتوآمد نداری و.... من خواهشم از مسئولان مملكت این است كه وقتی آدمهایی به واسطه حرفهشان مشهور میشوند، كلاسهای توجیهی و آموزشی برایشان برگزار كنند و آداب شهرت را به آنها بیاموزند؛ مثلا بگویند چگونه با مردم رفتار كنند، عكس بیندازند، خودشان را نگیرند و... ؛ در واقع فرهنگ شهرت را به آنها یاد بدهند. بعضی افراد به واسطه تربیت سالم خانوادههایشان یا تحصیلاتی كه در دانشگاه داشتهاند این فرهنگ را دارند اما یكسری هم هستند كه خب این فرهنگ را ندارند و بهعنوان یك بازیگر حد و حدودشان را رعایت نمیكنند! قرار نیست چون من معروفم هر كاری دلم خواست انجام دهم یا اطرافیانم را كه چون آدمهای عادی هستند تحویل نگیرم! نه! این جمله مرحوم خسرو شكیبایی است «بازیگر بدون تماشاگر یعنی هیچ.» حالا من بیایم خودم را برای مردم بگیرم؟! این خیلی مسخره است.
دوست ندارم كار طنز بازی كنم
به تازگی كار در فیلم «دزدان خیابان جردن» را به پایان رساندهام كه تصور میكنم تا یك ماه دیگر آماده اكران شود. در این كار با رضا شفیعیجم همبازی بودم و «داریوش بابائیان تهیهكنندگیاش را برعهده داشت و وحید اسلامی آن را كارگردانی كرده است. اینكه چرا امروز بیشتر كارهای كمدی از من میبینید، خواسته خودم نیست بلكه به این سمت كشیدنم! اما در كل هم كار كمدی انجام میدهم و هم جدی. برایم مهم نیست در چه ژانری بازی كنم، فقط نقشی كه قرار است بازی كنم، باید مثبت باشد نه منفی چون مردم بازیگرهای نقشهای منفی را لعنت میكنند و دوست ندارند! خدا را شكر تا امروز در كارنامهام نقش منفی نداشتهام، فقط «مسافری از هند» بود كه در آن هم نقشم منفی نبود بلكه جوان باغیرتی را بازی میكردم كه روی خانوادهاش تعصب و غیرت زیادی داشت. در مملكت ما بازیگرانی كه نقش منفی بازی میكنند و اتفاقا خوب هم از پس نقش برآمده باشند، این شائبه را در ذهن مردم بهوجود میآورند كه نكند این آدم در واقعیت هم همین خصوصیات را داشته باشد! خاطرم هست در یك فیلم نقش جوانی را بازی میكردم كه از گاو صندوق پدرش دزدی میكرد، بعد از آن بود كه هر كس در خیابان من را میدید، میگفت آقای گودرزی این كارها از شما بعید است!
دوشنبه 2 آبان 1390-07:32 ب.ظ

جهان: برخی اخبار رسانه های عربی حاکی است که قذافی پیش از آغاز درگیری های تن به تن در سرت تیپ محافظان زن خود را مرخص کرده و حفاظت از خود را به دسته های کوچک چریکی سپرده است.
تیپ زنان محافظ قذافی این روزها بار دیگر به بهانه قذافی ولی این بار به بهانه مرگ دیکتاتور لیبی نامشان بر سر زبان ها افتاده است.
روزنامه میرر انگلیس در شماره دیروز خود به بررسی تیپ زنان محافظ دیکتاتور سابق لیبی پرداخت و نوشت: دختران محافظ قذافی همگی باکره بودند و برای حفاظت از جان قذافی قسم یاد کرده بودند.
تیپ حفاظت از قذافی در دهه ۱۹۸۰ میلادی و پس از آنکه قذافی عنوان رهبر انقلاب لیبی را برای خود برگزید، تشکیل شد. این دختران در طول شبانه روز و همه ساعات همراه قذافی بودند و برخی شواهد حاکی از آن است که حتی تا بعد از سقوط طرابلس هم ۴۰ نفر از این دختران به همراه وی بودند و او را حفاظت می کردند.
میزان اعتماد و توانایی تیپ دختران محافظ قذافی در آنجا بود که در سال ۱۹۹۸ میلادی سرتیم محافظان زن قذافی و ۷ نفر دیگر برای حفاظت از جان دیکتاتور لیبی در حمله ای که به کاروان حامل قذافی شد، کشته شدند.
شدت ارادت دختران محافظ به قذافی تا جایی است که گفته می شود یکی از محافظانش که عایشه نام داشت، در آخرین لحظات عمر دیکتاتور هم با وی بوده و خود را به روی قذافی انداخته تا از اصابت گلوله به قذافی جلوگیری کند.
یکی از دلایل قذافی برای استفاده از محافظان زن، بی اعتمادی به مردان و سخت بودن شلیک به زنان در فرهنگ عرب است.
قذافی با وجود آنکه خود را امیرالمومنین ممالک اسلامی میخواند، اصرار داشت که تیپ محافظانش همه آدمکش حرفه ای، بدون حجاب اسلامی و با طلا و زیورآلات باشند و ناخن های بلند داشته باشند.
در اوایل سال جاری میلادی ۵ نفر از تیپ زنان محافظ قذافی وی و پسرانش را به تجاوزهای مکرر به خود متهم کردند.
زنان و دخترانی که محافظت از قذافی را برعهده داشتند، ناگفته های فراوانی از زندگی دیکتاتور لیبی دارند. جعبه سیاه رازهای لیبی در دل آنان است.
دوشنبه 2 آبان 1390-07:21 ب.ظ